حاج ملا هادي السبزواري
301
شرح مثنوى
( ( 1039 ) ) پس جوابش داد صدّيق اى غبى * گوهرى دادى به جوزى چون صبى ن 1094 14 - ك 368 4 غبى : گول . ( ( 1042 ) ) ديدهء اين هفت رنگ جسمها * در نيابد زين نقاب آن روح را ن 1094 17 - ك 368 6 هفت رنگ : اختصاص به اين عدد ، به حسب اصولِ رنگهاست ، كه به عدد سيّارات مربّيات است ، و الوان كثيرهء ديگر ، فروع و مراتب اينهايند . نظير طعوم كه اصول بسيطهء آنها نُه است ، و فروع ، لا تحصى ( ( 1043 ) ) گر مكيسى كرديى در بيع بيش * دادمى من جمله ملك و مال خويش ن 1094 18 - ك 368 6 مكيس : فارسى . مبالغه و تأكيد در كارى . ( ( 1057 ) ) همچو ابرى خاليى پر قر و قر * نه درو نفع زمين نه قوت بُر ن 1095 10 - ك 368 13 بُر : به ضمّ اوّل ، گندم . ( ( 1061 ) ) چون بديد آن خسته روى مصطفى * گفت طِبتُم فَادخُلُوها بابُها ن ندارد - ك 368 16 طبتم : يعنى خوش باشيد . پس داخل شويد بيوت ما را از درش . و مىشود با روشنى مراد باشد ، كه باى فارسى باشد . و مراد از بيوت كه گفتيم ، بيت الحكمة و بيت المعرفة و بيت الاخلاق و الآداب است . ( ( 1064 ) ) چون بود مسّى كه بر اكسير زد * مفلسى بر گنج پر توفير زد ن 1095 17 - ك 368 18 مسى : تشديد مخفف به جهت ضرورت جايز است ، چون عكسش . توفير : از وفور است . ( ( 1067 ) ) روز روشن گردد آن شب چون صباح * من نتانم باز گفت آن اصطلاح ن 1095 20 - ك 368 19 اصطلاح : ايهام يا توجيه دارد به صلح ، كه در مقام تصالح الاضداد است . و شب تلميح است به